داستان خواهر ، داستان عمه ، داستان زن دایی ، داستان خاله ،‌

آیه

داستان بد داستان خوب


سلامی چو بوی خوش آشنایی

پیامبر اکرم (ص) : هرکس توبه کند اما دوستان بد خود را تغییر ندهد توبه نکرده است.

آیه



 سایر صفحات و آرشیو وبلاگ را هم ببینید
گل
لینکهای خوب
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:36 ب.ظ

برای یکی از داستان ه یه  نظر جالب اومده بود که به علت نداشتن مطلب جدید گفتم جواب  اون  بنویسم

سلام نظرات جالبه بالاخره نظره دیگه نه؟ولی نظرات تو فقط منو به این نتیجه
رسوند که ما واقعا 200سال از جهان اول عقبیم ؛عزیزم این داستانهای س ک س و
این چیزها همجا طبیعی شده مخاطب خودش و داره دیگه توبه کن و اینا نداره من
1رکعت از نمازمم قضا نمیشه دلیل بر این نیست همه رو بگم توبه کنید،داستانه
س ک سی هم برام جالبه اگر قراره با خوندن این چیزها برم جهنم بزار برم ،بازم
دمت گرم مارو وادار کردی نظر بدیم خیلی کم اتفاق میفته مرسی


جواب
200 سال که چیزی نیست بگو 2000000 سال عقب باشیم این مهمه که درست رفتار کنیم نه این که مثل بقیه رفتار کنیم  اونا هر کاری میخوان بکنن ما مسئول رفتار خودمونیم اگه اشتباه نکنم امام صادق (ع) میفرمان که نماز های شما اون قدری مورد قبوله که شما رو از گناه حفظ کنه اگه شما یک رکعت از نماز هاتونم قضا نمیشه خوشا به سعادتون ولی این نماز خوندن شما شبیه نماز خوندن منه که به هیچ دردی نمیخوره بلکه فقط غرور میاره و تکبر به جای تواضع و ترک گناه
در مورد توبه هم اگه حدیثی که بالای وبلاگ هست رو بخونید فکر نکنم دیگه سوالی باقی بمونه
به خاطر یه داستان نمیر جهنم ولی به خاطر اینکه میدونی خدا داره گناه تو رو میبینه و تو به خدا محل نمیذاری و هر کاری که میخوای میکنی  شاید بری به خصوص که نماز هم میخونی



منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:35 ب.ظ

داستان زن امروز و زن دیروز داستان افراط و تفریط

داستان از اون ور پشتبوم افتادن
مادرم هنوز خیلی از عقده ای جوونیش توی دلش هست که محیط خشک و بسته ازش گرفت و خواهرم خیلی جا ها دلش برای زن بودنش تنگ میشه
زن های دیروز  خیلیاشون با مردای دیروز هم عقیده بودند و زن رو بدون هیچ نقش اجتماعی میدیدن و یه موجود محصور منزوی مترود محکوم میدونستن
زن های امروز هم که زن رو از زن بودن انداختن و به شدت تلاش میکنن نشون بدن زن همون مرد بوده تا حالا نمیدونستیم و میخوان تمام کار های مرد ها رو انجام بدن و زن بودن خودشون رو از یاد بردن
ولی مشکل همش از اینجاست که ما یادمون رفته خدا دو جور انسان خلق کرد یکیش شد مرد و یکیش شد زن بدون برتری هیچ یک بر دیگری ولی با دنیایی اختلاف و تفاوت
هر یک ساخته شده برای ایفای نقش خودش
اگه دختر های ما یادشون بیاد که اونها به طور طبیعی با پسر ها فرق دارن شاید دیگه دنبال این نباشن که لباس هاشون رو تاجای که میتونن تنگ و کوتاه کنن
اگه پسرای ما یادشون بیاد که دختر نیستن شاید دیگه  دنبال این نباشن که هر روز ابرو هاشون رو درست کنن
 
زن دیروز


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:35 ب.ظ

داستان زن داستان حضور زن در اجتماع داستان حجاب زن وخیلی از این داستان های کهنه و قدیمی این روزا باز داره داغ میشه


تویه یه سایتی نوشته بود


کاش در کشور ما نیز تبلیغ حجاب ابنگونه بود !



راست میگه داستان حجاب ما ایرانی ها هم خیلی جالبه


همش تقصیر احمدی نژاده دیگه!!!!


اصلا چی تقصیر احمدی نژاد یا یکی دیگست؟؟؟


این که دخترای ما تنها راه ابراز وجودشون رو توی بزک کردن خودشون میبینن؟؟؟؟


این که پسرای ما انگار میخوان عروسک بخرن که دنبال رنگا رنگ ترینشون میگردن!!!!!


این که ما برای هم نقش بازی میکنیم!!!!


این که  از  هر10 تا آخوند یکیش هم بلد نیست فلسفه حجاب رو درست وحسابی برای ما توضیح بده؟؟؟


این که از بس به اسم دین خوردن باورمون شده که همشون دزدن؟؟؟؟


این که من حال بعضیا که داستان بد میخوان رو میگیرم!!!!!


 


خلاصه یه نظر سنجی جدید میزارم در مورد حجاب


انصافا رای بدید میخوام مطالب بعدیم رو بر اساس اون بنویسم


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:34 ب.ظ

عجب داستانی شده داستان من

یکی از  خوانندگان محترم نظر دادن که:

""""گه زیادی نخور

حالا که خودش خوب همه داستان ها رو خونده و حالش و کرده یاده خدا و توبه و اینا اوفتاده و بقیه رو نصیحت میکنه"""

آره حق با شماست من خودم خیلیاش رو خوندم و چون خوندم اومدم میگم نخونید!!!
اگه چیزی خوبی بود من که تا آخر راه رفته بودم پشیمون بر نمیگشتم روزی یکی دو ساعت جون بکنم که بگم این داستان های  ناجور رو نخونید

من خودم دیر یاد توبه افتادم چون بجز وجدانم هیشکی نبود که بهم بگه ولی  نمیخوام تو خواهر و برادر من هم به سرنوشت من دچار بشی و چندین ثانیه(دیقه و روز و ماه و سالش که دیگه هیچ) از عمرت رو برای این داستان های سراپا دروغ و ضرر هدر بدی

و جدا از این ها زیادند وخیلی هم زیادند سایت های تا دندان مسلحی که داستان های غیر اخلاقی منتشر مینمایند چرا هیچ کدومتون سراغ اون ها نمیرید به اونا نمیگید که بس کنید و به این یه وبلاگ درب و داغون من گیر دادید

شاید واسه این که صدای من داره چرت بعضیا رو پاره میکنه شاید چون داستان من داره داستان بعضیا رو عوض میکنه شاید چون دلت میخواد همیشه کاری رو که دوست داری بکنی  نه کاری رو که باید ، شاید.....

خلاصه هرکی طرف من و داستان من به هر شکلی میتونه کمک کنه

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

نظر هم که یادتون نمیره دیگه


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:34 ب.ظ

داستان سینه و داستان کردن و داستان زن و
داستان من و زن عمو و منو بکن و داستان من و داستان حمام

رو خوب خونده بود

آروم اومد نشست رو تخت دلش آروم نمیشد


یه چیزی کم داشت هی داشت با خودش ور میرفت


تصمیم خودشو گرفت بلند شد رفت تو وبلاگش


شروع کرد..........


داستان من و مامان.........داستان سینه و داستان کردن و داستان زن و داستان من و زن عمو و منو بکن و داستان من و داستان حمام........خلاصه ....


من خیل تو کف اونجاش و اون جاش بودم........


یه روز که ....خونه نبود زنگ زدم........


....


.........


................


..........................


اون رفت و منم بعداز چند دقیقه......


خلاصه یه خالی بندیه حصابی کرد  و دلش آروم که نشده بود هیچ حالا تازه میخواست بره سراغ عکسهای.......


راستی


فکر نمی کنی وقت این شده باشه که توبه کنی؟؟؟؟


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:33 ب.ظ

داستان مامان دختر همسایمون رو براتون گفتم یا نه؟؟؟


داستان مامان اون همون داستان من و داستان مامان من و داستان خاله و بقیست


اول داستان داغ اونا رو بگم بعدش تو هم فکر منو بکن شاید درست بگم


خوب بریم سر اصل داستان


داستان  آدمایی که فکر میکنن اگه خوب باشن همیشه خوبن و اگه بد باشن همیشه بد


داستان سینه های سیاه سیاه یا سینه های سفید سفید


ولی اصلا این طور نیست


آدما میتونن عوض بشن


داستان شهوت منو تو هم جالبه شاید باعث شده باشه داستان های بد خونده باشیم خیلی عکسای بد دیده باشیم(اینا فقط در این زمینست که من بهش گیر دادم بقیه زمینه ها رو بقیه گیر بدن) ولی اینا شاید دلیل بر بد بودن ما در گذشته بشه ولی اصلا دلیل بر ادامه راه نیست البته ادامه بیراهه نه ادامه راه


 


آدمایی هم که خو ب بودن اگه خوب بمونن خوبه!!!!!ولی اگه اونا هم حواسشون نباشه از من وتو هم بدتر میشن


(البته این که بشه آدما رو بد وخوب کرد خودش کلی جای بحث داره)


حال من وتو یی که داستان بد و عکس بد و فیلم ناجور دیدیم(واحتمتلا بعدش کارای دیگه هم کردیم)اگه بخواییم می تونیم عوض بشیم


توبه همیشه ممکنه،همیشه،همیشه،همیشه


تا دیر نشده یه کاری بکنیم


فکر نمیکنید به اندازه کافی گناه کرده باشیم


صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را


خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی


تو هم فکر منو بکن شاید درست بگم


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:32 ب.ظ

داستان من رو اگه میدونید بمونید ولی اگه داستان داغ من رو نشنیدید یه سری به آرشیو داستان ها بزنید بعد برگردید تا بگم که داستان از چه قراره
به اونجا رسیدیم که رفته بودی(شایدم رفته بودم) سراغ  خوندن داستان من و زن عمو،داستان زن دایی،داستان من و مامان،داستان کردن،داستان سینه،داستان دختر،داستان خاله و.... خلاصه هزار تا داستان خوب و داستان بد دیگه که بخونی( بخونم) وحال کنی( کنم) و جلق بزنی( بزنم) وآبت( آبم) بیاد و...
حالا این وسط بعضیا گفتن که اینا(داستان من و مامان و داستان کردن دختر و داستان دادن و داستان سینه و...و عکس دختر و عکس داغ و...و فیلم....) بهتره تا بری تو خیابون دنبال ناموس مردم!!!!!
منم یه جواب نصفه نیمه دادم که میتونید تو مطالب قبلی ببینید
ولی داستان ادامه داره
حالا ما اینقد حرفای بدبد زدیم بییاین جهت تنوع هم که شده یه داستان کوتاه کاملا واقعی که از قضا داستان دختر و پسری هم هست رو بخونیم
شاید به یه دردی خورد
شاید....
داستان ما از این جا شروع میشه که:
شب  جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه
بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به جوان
اشاره کرد که ........
برو ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:31 ب.ظ

ادامه داستان قبلی


داستان های که خوندی داستان هایی که یه عده نوشتن یه جایی باید به کار بیاد دیگه


کجا از اینجا بهتر


حالا این خیال و این بد بختیا به اینجا ختم میشه یا نه باشه در قسمت بعد


این داستان ادامه دارد....


ادامه داستان اینجاست


حالا نشستی کلی فکر کردی کلی به ذهنت فشار آوردی به خیال خودت کلی کیف کردی همین جوری الکی الکی تمومش کنی!!!


این که فکر و خیالش این همه کیف داشت دیگه واقعیش چقد حال میده!!!


این عکس باحالی که از دختر لختی و ناز دیدی تموم رگ و پیوندات رو شل کرد نمیشه که دیگه نبینی نمیشه که....


این جوری میشه که پامیشی با دوسه تا از بروبچ میری  تو خیابون و همون چیزایی که فقط خونده بودی رو میخوای با دو چشم مبارک ببینی!!!!


تو فلان داستان خونده بودی که بهمان دختر فلان قسمت از بدنش اون جوری بود و پسره چقد با این کمال بی بدیل سرکار علییه حال کرده بود


با خودت میگه خوب منم بگردم ببینم کدوم دختر از این محاسن داره !!!


تمام حواس پنج گانت رو توی چهار تا چشمت (دوتاش قرضیه) جمع میکنی و ....یا علی


حالا نبین کی ببین


بچه ها بچه ها اونا نیگا.....


قراربود داستان کردن زن دایی و... رو بخونی که به اینجور کارا نرسی


قرار بود بشینی عکس لخت دختر مردم رو ببینی و بری توی خلوت خودت جلق بزنی که کاری به دخترای هم وطن(!!!!) خودت نداشته باشی


پس چی شد


این که برعکس از آب در اومد


داستان از همون اولش هم همین جوری قرار بود بشه


فکر نکردی با خودت اون جماعتی که رفتن و کردن و بردن و خوردن مگه مرض دارن بیان وقت بزارن پول بزارن اینا رو بنویسن که تو بخونی استمنا کنی و دنبال دختر مردم نیوفتی!!!


نه فدات شم


نوشتن که بخونی و استمنا کنی و معتاد بشی و باز بخونی و بخونی و یاد بگیری و در عمل انجام بدی


 تا  حرمت این کارا شکسته بشه تا اونا راحت تر بتونن کاراشون رو ببکن


رفته بودی سر کوچه داشتی دختر همسایه رو دید میزدی با بروبچ ولی سر کوچه بغلی رو هم نگاه کردی که خواهرت داشت میومد یا نه!!!!


داستان باز هم به  همین  سر کوچه وایسادن ختم نمیشه


این داستان ادامه دارد


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:30 ب.ظ

تو هم فکر منو بکن ببین شاید یک درصد احتمال داره من درست بگم یا نه


داستان از اینجاست


بعضیا میگن
بهتره تا بری خونه خالی گیر بیاری و...


ولی من میگم مگه فقط همین دوتا راه حل هست


یا داستانای ناجور بخون و عکس لختو عور زن و دختر خارجی( والبته به مدد برادران گرامی اخیران محصولات وطنی هم اومدهکه باعث افتخار وخد کفاییه) ببین و جلق(یا به قول اهل فن جق) بزن


یا پاشو چارتا چشم قرض کن برو تو خیابون جنده بازی کن و دختر یکی خفت کن


ولی مگه راه دیگه ای نیست


شاید نیست که این قد میگید


ولی من گشتم بود شما هم اگه خواستید بگردید هست


یه چیز دیگه هم بگم که عزیزانی که مینویسن این داستان منو مامان و داستان زن همسایه  و داستان کردن.....که چیزی نیست ما فقط باهاش شهوت خودمون روخالی میکنیم(همون اصطلاح اهل فن رو هم قید میفرمان)


ولی هرکی تا حال یه بار توی زندگی جق زده باشه(به قول اهل یه فن دیگه استمناکرده باشه)


میدونه و خوب میدونه که اولا این بلای خانمان سوز دیگه ولش نمیکنه


دوما همین جوری نیست که بشینی جلق بزنی پا شی


میدونم و میدونی و میدونن که هزارتا خیال توی ذهنت میاد ومیره


خیال میکنی رفتی و دختر لخت مردم رو گرفتی و....آی آی آی


اگه از این داستان های کردن خواهر و داستان زن دایی و داستان زن داداش و... هم خونده باشی دیگه واویلا


اونوقته که به جای کردن زن مردم به جای خیال با یه دختر غریبه به جای خیال یه عکس خفن


میری سراغ خیال با مادر خودت!!!


داستانایی که خوندی داستانایی که یه عده نوشتن یه جایی باید به کار بیاد دیگه


کجا از اینجا بهتر


حالا این خیال و این بد بختیا به اینجا ختم میشه یا نه باشه در قسمت بعد


این داستان ادامه دارد


منبع

ربنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:29 ب.ظ

من داستانم داره تموم میشه و زخمام داره خوب میشه ولی هنوز خیلی ها دارن با این داستان ها  واین سایت ها زخم میخورن
اگه من سرم شلوغ نبود حرف واسه گفتن زیاد داشتم حد اقل بها ندازه ی شبایی که از شرم کارام از احساس گناهم از بوی گند روحم گریم گرفته بود
اما چه کنم که روز من فط 24 ساعته
اگه کسی هست که داستانش مثل داستان من باشه و بخواد یه تکونی به خودش و هم دردای خودش بده،حالا وقتشه واینجا جاشه
اگه کسی میخواد به من کمک کنه سه تا کار میتونه بکنه
1-مهمتر از همه این که دعا کنه، نه واسه من واسه همهی جونایسیکه مثل من وقتی ازشون میپرسی قصد ازدواج دارن یا نه از ته دلشون آه میکشن
2-میتونه اگه وبلاگی سایتی یا هر چیز دیگه ای داره من رو لینک کنه با هر اسمی که خواست ولی بهتره از این اسما انتخاب کنه
"داستان بد" داستان من"داستان داستانهای بد"
گمراهی با داستان
تلنگر
یا هر چیز دیگه ای که خودش بخواد
3-اگه قلم گیرا وزبان توانایی داره میتونه نویسنده بشه ومطلب بذاره  البته باید اطلاعات خوب ودلی سوخته داشته باشه ووقتی که خالی باشه

حال این شما این وبلاگ داستان خوب داستان بد که میخوام از حالت شخصی درش بیارم

هل من ناصر من ینصرنی


منبع
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2    >>